تبليغاتX
فقط عشق است پرسپولیس


فقط عشق است پرسپولیس

وقتی زور جامه تقوا میپوشد بزرگترین فاجعه در تاریخ رخ میدهد

او دوست ندارد گرد خاطرات قدیمی بگردد و تنها با یک مشت رویای باستانی، شب را به روز سنجاق بزند. او حتی دوست ندارد به ساعتی که در دستش نیست نگاه کند و بعد شب پره های پشت پنجره را شیدای آرزوهایش کند.

سیم خاردار زهردار، حالا دیگر سوگلی فوتبالی شده است که دو آتیشه هایی مدت هاست رنگین کمان خود را گم کرده اند.

شیث آنقدر صلابت دارد که از تمام جاده های مه آلود رد شود و از سیاهی و خاموشی هراسی نداشته باشد.

وقتی قرار است قایق سرخ در ساحل عشق آرام بگیرد و وقتی او به پرواز تا بی نهایت می اندیشد، لابد می توان انتظار داشت که شقایق ها برای چشمان نرگسی اش ناب ترین غزل ها را بخوانند.

خدا را چه دیدی شاید مردی که به تمام درها قفل محکمی می زند بازهم دیوار محکمی ساخت و مجوز پاگشایی را از شکارچیان تیزهوش گرفت. وقتی همای سعادت روی شانه های اوست؛ حتما ماه پهنای صورتش را خواهد پوشاند و خورشید قصه های عاشقانه را زیر گوشش تعریف خواهد کرد.

 

 pers_rah_ghermezeteh63.jpg

نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 14:18 توسط سمیه خانم| |

بچه که بودم فکر میکردم خدا هم شکل ماست

مثل من و تو ،ما ،همه ،او نیز موجودی دوپاست

در خیال کوچک خود فکر میکردم خدا

پیرمردی مهربان است و به دستش یک عصاست

یک کت و شلوار می پوشد به رنگ قهوه ای

حال و روز جیب هایش هم ،همیشه رو به راست

مثل آقا جان به چشمش عینکی دارد بزرگ

با کلاه و ساعتی کهنه که زنجیرش طلاست

فکر می کردم که پیپش را مرتب می کشد

سرفه های او دلیل رعد و برق ابرهاست

گاه گاهی نسخه می پیچد ،طبابت می کند

مادرم می گفت او هر دردمندی را دواست

فکر می کردم که شب ها روی یک تخت بزرگ

مثل ادم ها و من، در خواب های خوش رهاست

چند سالی که گذشت از عمر من فهمیده ام

او حسابش از تمام عالم و آدم جداست

مهربان تر از پدر، مادر، شما، آقا بزرگ

او شبیه هیچ فردی نیست، نه، چون او خداست

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 23:44 توسط سمیه خانم| |

آمد، آن مرد آمد، سوار بر صمیمی ترین اسب های باستانی آمد تا از خواب های پریشان بگذرد و چراغ ها را بیفروزد. مردی که هزار باغ در عمق چشمانش روئیده است. مردی که در خاطره بهار جایی برای خود دست و پا کرده است، مردی که عطر گل سرخ را در پیراهن خیسش نشانده است و مردی که رواق آفتاب عاشقش شده.

حالا دیگر به آشیانه سرخ آمده است تا عشق را اندازه بگیرد و به ابدیتی دلربا سلام دهد.

محسن خلیلی امسال با یک پیراهن سرخ، تمام فانوس ها را روشن خواهد کرد و در امتداد شب با طوفانی سهمگین، ارابه زمان به سمت اقیانوس خوشبختی پیش خواهد راند.

شکی نیست که ردای بلند آسمانی و آرامش روی شانه او خواهد نشست تا آتشپاره ها در مرز غربت و تنهایی به سرنوشتی قشنگ سلام دهند و ناب ترین غزل ها را زیر گوش ماه بخوانند.

 

 pers_fajr_ghermezeteh29.jpg

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 18:10 توسط سمیه خانم| |


Design By : Night Skin